|
vaghti bad arom arom boto navazesh mikone tabiat vojodeto enghad setayesh mikone vaghti ke yavashaki khab be soraghe to miyad baraye dashtane cheshmaye to khahesh mikone in hame ashegh dari chetor hasodi nakonam vaghti shab faghat miyad baraye khabidane to khorshid az khab pa mishe vase didane to vaghti ke cheshme harise vase lames tane to ya ke pichak arezoshe beshe pirahane to vaghti har parande be eshghe to parvaz mikone eshghe to hata tabiyato havas baz mikone vaghti to ghalbe khoda in hame ja hast vase to charkh gardon vase to gardesho aghaz mikonee in hame ashegh dari chetor hasodi nakonam in hame ashegh dari chetor hasodi nakonam
باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تنها آغوش مردانۀ مهربانی كه بی شهوت به رويم گسترده ميشود تنها لبهای مردانه ای كه بی عطش تن،بيدريغ بوسه بارانم ميكند كه چه بارانی ست اين باران ...سبز ميشوم ازحقیقتش و بالنده سرشار می شوم ميدانی،تنها كابوس زندگيم كه لحظه ای تنهايم نميگذارد نبودنت است خوبِ من...نبودنت در اوجِ حضوری و هر لحظه...كابوس رفتنت رهايم نميكند چه كنم اگر نباشی،ای تو معنای حقيقی و راستينِ عشق؟...بی تو چه کنم با گرگهای وحشی و گرسنۀ تيز چنگال...كه بی تو،كوچكم و بی پناه رهایم مكن...تنهايم مگذار بمان با من كه آغوشت تنها پناهگاهِ امن و گرمِ جاودانه است...تنها آغوشِ بی توقع
سرتو بالا بگیر تا هنوز دیر نشده تا دلم زیر فشار غصهات پیر نشده سرتو بالا بگیر من تحملم کمه تو دلم به حد کافی پر غصه و غمه سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز چی اوردن به سرت؟ که می نالی شب و روز سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز چی اوردن به سرت؟ که می نالی شب و روز من خودم اینجا غریبم جز تو هیچکی رو ندارم گل من تحملم کن که یکم دووم بیارم توی لحظه های دلگیر این تو خاطرت بمونه که همون یه قطره اشکت زندگیمو میسوزونه زندگیمو میسوزونه سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز چی اوردن به سرت؟ که می نالی شب و روز سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز چی اوردن به سرت؟ که می نالی شب و روز ؟؟؟؟؟
گوش گوش، دو تا گوش دو دست باز یه آغوش
براي گفتن من شعر هم به گل مانده هرچند كه تا منزل تو فاصلهاي نيست، فاصلهاي نيست
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار
چشم من بيا من رو ياري بكن
چشم من بيا من رو ياري بكن
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقیشم بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه سرزنش نکن دلم رو بخدا اون یه بیگناهه باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه اما اشکاتو نگه دار نذار اینجوری بریزه دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی فکر نکن این اعتراضه همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من یا یه احترام ساده اما بعد دیدم یه عشقه حد و اندازش زیاده جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن
برای خواب معصومانه ی عشق بذار قسمت کنیم تنهاییمونو غریبگی نکن با هق هق من چرا از سایه های شب بترسم کمک کن تا برای هم بمیریم بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
تا تلخي ايام ننوشانده شرنگم
خوابیدی بدون لالایی و قصه اونجا که خدا برات لالایی می گه توی دنیایی که آدمک نداره
مدتي شد که در آزارم و ميداتي تو
جان من سنگ دلي دل به تو دادن غلط است رفتن و لاست ز کوي تو ستادن غلط است چون شود خاک بر آن خاک به يادت باشم شرح در ماندگي خود به که تبرير کنم عاجزم چاره من چيست چه تدبير کنم نخل نوخي ز گلستان جهان بسيار است ترک زرين کمر مي ميان بسيار است با لب همچو شکر تنگ دهان بسيار است قصد آزوردن ياران موافق نکند
|
About![]()
مرا به خانه ام ببر ... Archivesاسفند 1387بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
چشمك |